سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

 سالهای منتهی به انقلاب اسلامی سالهای سرنوشت سازی برای مردم بود . مخصوصا فعالان سیاسی و مبارزین . در دانشگاه و حوزه که ایدئولوژی انقلابیون طراحی می شد افکار و عقاید چپ نشات گرفته از کمونیسم و روشنفکران دینی  تلاش می کردند تا ضمن آگاه سازی مردم هریک به نفع خود عضو گیری کنند . مبارزه داشت شکل عمومی پیدا می کرد و تعداد بیشتری از جوانان تحصیل کرده حوزه و دانشگاه وارد عرصه تقابل با رژیم طاغوت شده بود . ایده تغییر رژیم که برای اولین بار توسط حضرت امام خمینی (ره) مطرح شده بود به گفتمان همه گروههای مبارز تبدیل شده بود . روحانیت فعالیت گسترده ای را برای بیداری قشر میانی و مخاطب عمومی در پیش گرفته بود . بستری که از تغییر تاکتیک غرب در برابر دول اسلامی فراهم شده بود همه اینها دست به دست هم داده و مبارزات انقلابی مردم ایران را وارد فاز جدیدی کرد .
در این میان نقش پیشروان بیداری مردم مخصوصا اقشار تحصیل کرده بارز شده و ایدئولوژی اسلامی توسط آنان تبیین میشد . ایدئولوژیستهایی مانند استاد مطهری و دکتر شریعتی بخوبی توانستند از این فرصت استفاده کرده و انقلاب مردمی به رهبری امام خمینی را در این برهه حساس هدایت کنند .
استاد مطهری گرچه چند سال بیشترازعمر انقلاب اسلامی نگذشته به دست عمال استکبار به شهادت رسید ولی توانست در سالهای اوایل انقلاب خدمات علمی زیادی را برای ارتقا آگاهی های اعتقادی مردم به سرانجام برساند ولی دکتر شریعتی نتوانست ثمره زحمات خود و دیگر همرزمانش را ببیند .
بعد انقلاب عده ای با گزینش برخی از نظریات شریعتی و حذف نظرات انقلابی و استعمار ستیزش او را به نفع خود تصاحب کردند. بدینچهت در این یادداشت برآن شدم تا بمنظور آشنایی بیشتر با شخصیت دکتر شریعتی بخشی از بیانات مقام معظم رهبری را که در سال 59 ایراد نمودند بیاورم تا  و در ادمه بخشی از سخنان استکبار ستیزی دکتر را می آورم .   یا علی

«شما برادران و خواهران عزیز و گردانندگان این مجلس عظیم و مهم که یادبود سالگرد فقدان شریعتی عزیز در قلب حوزه‌های علمیه تشیع است که مرا بخصوص برای گویندگی این مجلس خواستید، لابد بخاطر این بوده که می‌دانستید سوابق دوستی و برادری و الفت و انس میان ما را و حقیقت هم همین است. در سال 50 و 51 آن وقتی که احساسات ضد شریعتی و احساسات شریعتی‌گرایان در اوج تخاصم بود و اینجا و آنجا بحث‌ها و قلم‌زدنهای بی‌ثمر و احیاناً زیان‌بخش و گفتن و شنیدنهای بی‌فرجام پایان ناپذیر وقت عزیز جامعه و ما و انقلاب ما را می‌گرفت، جوان طلبه‌ای در مدرسه فیضیه قم و یا ظاهراً در صحن، آمد پیش من گفت من از قم با شوق و علاقه‌ وافری برای شرکت در کلاس اسلام‌شناسی حسینیه ارشاد هر هفته به تهران می‌روم و این هفته هم رفته بودم و شریعتی را استاد خود می‌دانم. اما رفتم آنجا و در ضمن بیانات دکتر جمله‌ای گفته شد راجع به روحانیون، من احساس ناراحتی و شرم کردم و خجالت کشیدم، اهانت بود و گله کرد که چرا این استاد عزیزی که ما به او علاقه داریم گاهی در حرفها تعبیرات نیش‌داری به کار می‌برند. من عیناً این مطلب را به مرحوم دکتر گفتم. از خصوصیات دکتر شریعتی حقیقت پذیری بود، برخلاف آنچه که گفته‌‌اند و نوشته‌اند، حرف را گوش می‌کرد و اگر درست می‌یافت، می‌پذیرفت، و اگر کسی به خط فکری این متفکر عزیز در میانه سالهای 46 و 47 تا 52 نگاه کند، بروشنی این تغییر جهت را در چند بخش می‌بیند. دائماً رو به بهتر شدن و تکامل یابی و رفع عیب حرکت می‌کرد. از این گله و شکایت برادرانه ناراحت شد و گفت جبران خواهم کرد و جبران کرد و چند سخنرانی پرشور و تعبیرات واقعبینانه درباره حوزه‌های علمیه و روحانیت و بخصوص طلاب، گوشه‌ای از این جبران بود. در آن دیدار راجع به حوزه علمیه و طلاب تعبیرات یادم نیست، نقل نمی‌کنم، اما نشان می‌داد که این ذهن بیدار و این چشم نافذ دقیقاً موضع روحانیت و بالخصوص موضع حوزه‌های علمیه و طلاب جوان را در بافت کلی جامعه ایران و انقلاب ایران احساس و لمس می‌کند. چیزی که نه قبل از او، نه متأسفانه بعد از او مدعیان پرچم‌داری روشنفکری نیمه‌اسلامی آن را از بن دندان درک نکردند، او می‌فهمید و درک می‌کرد و راستی امروز جایش خالی است.
شریعتی آن کسی بود که نقطهالتقاع روشنفکری اسلامی و جریانهای روشنفکری قبل قرار گرفت. لذا حق بزرگی به گردن اندیشه روشن بینانه و روشنفکرانه اسلامی دارد.
به قول آقایان «آنتی تز» جریان روشنفکری ضد اسلامی دقیقاً شریعتی بود. من پیش از خیلی از کسانی که بعدها با پاره‌ای از اشتباهات دکتر آشنا شده بودند به خاطر انس و آشنایی و صمیمیت و رفاقت، نقطه‌های اشتباه را در اندیشه او مشاهده و لمس می‌کردم، گاهی هم با هم بحث می‌کردیم، اما می‌دیدم که او چه می‌کند، لمس می‌کردم که او چه هنر بزرگی دارد به کار می‌برد، نمای خارجی اسلام در دید طبقات تحصیل‌کرده و روشنفکر در آن روز یک نمای ضد روشن‌‌بینی بود. درست است که در سال 42 و 43 و چند سال بعد از آن، به واسطه مقاومت عظیمی که مردم به پشتگرمی و اتکاء حوزه علمیه کردند، نظرها نسبت به اسلام تا حدود زیادی واقع‌بینانه شد، اما این معنایش این نبود که اسلام مبارز است، اسلام مقاوم است، اسلام ضدظلم است، معنایش این نبود که اسلام ما را به پرواز بی‌نهایتی، به سوی اندیشه‌های ناگشوده فکری و مقدس و انسانی و شریف سوق می‌دهد، این کار شریعتی بود، شریعتی توانست نسل جوان را یکجا و دربست به طرف مذهب و ایمان مذهبی بکشاند. این کار را او به طبیعت خود می‌کرد، تصنعی در این کار نداشت، طبیعتاً اینطوری بود، او خودش یک چنین ایمانی داشت، او خودش یک چنین دید روشنی به اسلام داشت و به همین دلیل بود که آنچه از او میتراوید این فکر و این منش را ترویج می‌کرد. بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند، اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، شریعتی به خود من بارها می‌گفت که من مرید مطهری هستم، مطهری را استاد خودش می‌دانست و ستایشی که او از مطهری می‌کرد، ستایش یک آشنا به شخصیت عظیم و پیچیده و پرقوام مطهری بود، اما مطهری در سایه و یا در پرتو حسن‌ظن و اقبالی که جوان روشن‌بین روشنفکر و نسل تحصیل کرده به اسلام پیدا کرده بود شناخته شد. قبلاً مطهری را همکارها و همدرسها و شاگردهایش فقط می‌شناختند، طلوع مطهری در آفاقی شد که آن افاق را از لحاظ جو کلی، کوششهای شریعتی به وجود آورده بود و یا در آن سهم بسیار بزرگی داشت. البته ارج و ارزش فیلسوف متفکر پرمغزی مثل مطهری در جای خود روشن و واضح است. دشمن در آن وقت خوب فهمید که به کجا تکیه کند. نقش اختلاف افکنی و در این نقش دشمن یک جانبه بازی نکرد بلکه دو جانبه بازی کرد. از دو طرف دو جناح و دو جبهه را به جان هم انداخت. کسانی را به بهانه اشتباهات شریعتی آنچنان برانگیخته کرد که حاضر شدند بگویند این حتی دین ندارد، سنی بودن پیشکش چون چیز خیلی کمی بود، معتقد به الله و معتقد به نبوت هم نیست. متقابلاً عده‌ای را وادار می‌کردند که بیایند به مردم و جوانها بگویند بفرمائید اسلام یعنی این، مسلمانها یعنی این، روحانیت یعنی این، تبلیغ اسلامی حوزه علمیه یعنی این که این اندیشه‌ها و این آرمانها و این هدفها و این سوز و این گداز را بی‌دینی می‌داند، و این بازی گرفت و به طور فاجعه‌آمیزی هم گرفت و آن کسانی که در این میانه می‌ایستادند و به دو طرف هشدار می‌دادند، به یک طرف می‌گفتند بابا برای اشتباهات کوچک، برای خطاها و لغزشهای قابل اغماض، اصالتها و ارزشهای بزرگ را فراموش نکنید و به قول خود شریعتی مجازات را به قدر گناه بدهید و نه بیشتر، او خودش هم می‌گفت من اشتباهاتی دارم، اما مجازاتی که بعضی از آقایان برای من در نظر می‌گیرند صد برابر بزرگتر از اشتباه من است. اگر صد برابر بزرگتر نبوده ده برابر بزرگتر بود و به این طرف بگویند موضع عکس‌العملی انفعالی پیدا نکنید. آن کسی که به نام حوزه علمیه کتاب مینویسد سر تا پا فحش، به دلیل فحاشی‌اش جزء حوزه علمیه نیست. حوزه علمیه جای عالمانه سخن گفتن است و نه عامیانه تهمت و افتراء و فحش‌آمیز. این عده‌ای که این وسط را گرفته بودند اتفاقاً از دو طرف می‌خوردند. عده‌ای به اینها می‌گفتند روشنفکرزده و عده‌ای می‌گفتند مرتجع و این دلیل آن بود که نقش سازمان امنیت خیلی خوب گرفته بود.
و در سوی دیگر انتقاد تبدیل شد به فحاشی و این اختلاف به دو حرکت شدید متخاصم مبدل شد و بعد از آن همه کوشش و تلاش که توانسته بود روحانیت و جوان را کنار هم قرار بدهد این دو بتدریج با هم قهر می‌کردند و از هم رو برمی‌گرداندند. خوشبختانه انقلاب اسلامی ایران اوجش، اشتغال بزرگش، همه این ناصافیها و قشرها و ناهنجاریها را ذوب کرد و از بین برد.»
(منبع پایگاه عدالت خواهی)

دیدگاه دکتر شریعتی در مورد آمریکا : "هر گاه روشنفکر انسان دوست و آزادیخواهی را می دیدم که از آمریکا می آید و آن همه شیفتگی برای آزادی فردی و لیبرالیسم و حقوق بشر نشان می دهد ، با خود می اندیشیدم که چرا چنین روح لطیف و انسان خواهی ، از نفرت نسبت به سرمایه داری و آن همه تبعیض و فریب و ددمنشی و پَستی که در آن نهفته و همه ارزشهای انسانی را به لجن می کشد و حرص "تکاثر" ، همه را بیمار کرده و فضا را بر تجلی خدا ، صلح و دوست داشتن و شکوفایی ابعاد معنوی روح و به تعبیر علی (ع)"به دور ریختن دفائن عقول" تنگ می کند ، خالی است " !
دکتر شریعتی در کتاب مخاطبهای آشنا در باره آمریکا چنین می گوید : " بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و اندیویدوالیسم قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب " می داند و در جای دیگر می گوید: " از آمریکا ستایش کردن ، به دلیل پیشرفتش در پول و زور ، آدم را شبیه به آدمکهای ذلیلی می کند که خرپول ها و درجه دارها را قلبا احترام می کنند و انسانهای برتر می شمارند و در آنها نیروی مرموز متافیزیکی ، عنایت الهی و یا نبوغ خدادادی می جویند!"
او آمریکا را تمدن جعلی بی ریشه ای می داند که درست مانند تیپهایی است که " نه جرقه نبوغی دارند و نه درخشش وجودی و نه ارزش انسانی نمایانی و با این همه ، در این بازار ، بازار اقتصاد یا سیاست ، گنجهای قارونی گرد  آورده اند و یا بر تختهای فرعونی تکیه زده اند و به مقامات منیع و آلاف و الوف  عجیب رسیده اند و به هر حال هر کسی به سادگی می تواند تشخیص دهد که موفقیتهای چنین تیپی ، معلول استعداد انسانی برتری نیست ."
دکتر ، این برتری را در رسیدن به آلاف و الوف و تمدن جعلی ، نتیجه عواملی چون شرایط مساعد ، پشتکار و نظم می داند و به تلخی اما به همراه طنزی گزنده ، می گوید : " این عوامل ، بیش از نبوغ ، عظمت ، خلاقیت ، زیبایی روح و تکامل وجودی آدمها موثرند . هندی ، گرسنه باشد و روس ِ خرس و آمریکایی ِ  خوک و سوئیسی ِ خر ، آقاهای جهان باشند ، خود نشانه آن است که گویا یکی از شرایط اصلی پیشرفت ، از نظر شعوری و ارزش معنوی ، "متوسط بودن" است "!
این نکته ، هر چند بدیهی است اما تذکر آن بی فایده نیست که این نگاه شریعتی به آمریکای دهه های 30، 40و حداکثر تا نیمه دهه 50 هجری شمسی است ؛ یعنی آمریکای حقوق بشر ، آمریکای دکترین مونروئه و آمریکایی که طشت رسوایی دموکراسی و آزادی آن مانند امروز از بام جهان به پایین نیفتاده بود . تعابیری که نمونه های بسیار اندکی از آنها آمد و در جای جای مجموعه آثار وی به چشم می خورند ، تعابیر کسی است که ماجراهای سالهای اخیر دفاع دموکراسی آمریکایی ار رژیم جلاد صهیونیستی ، ماجراهای دخالت آشکار نظامی در پاناما و عراق و افغانستان و نیز ایران را ندیده بود ، از  ماجرای ریختن بمبهای  ده هزار کیلویی  دولت آزادیخواه و حقوق بشری آمریکا بر سر شیعیان عراق و مسلمانان افغانستان و سکوتهای همین دولت در دریده شدن شکم جوانان سنگ به دست فلسطینی خبر نداشت ، شریعتی نشنیده بود که آمریکا از روی کار آمدن دولت کودتایی در الجزایر حمایت کرد آن هم در شرایطی که 80 تا 90 درصد مردم آن کشور در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک با همان مدل غرب پسندش  به اسلامگرایان رای داده بودند و او از ماجراهای اخیر ونزوئلا خبر نداشت . با این همه و در شرایطی که  همه دنیا ، آمریکا را آقای فعلی و آینده جهان می دانستند و تصور جهان پس از آمریکا در مخیله شان هم خطور نمی کرد ، او برای جهان سوم و مشرق زمین ، نسخه های زندگی در دوران "بدون آمریکا" را می پیچید . در این نسخه ها ، او بر "تعصب" ، " ارزشهای انسانی" ، "سنت ها" و از همه مهمتر ، بر " مذهب" تکیه کرده است ، اما شرط شفا بخش بودن و تاثیر این نسخه را در یک چیز می داند که  آن " با عقده حقارت به آمریکا نگاه نکردن و خود را و تمدن و مذهب و فرهنگ خود را برتر از او دیدن" است .
او در باب "مذهب" بر یک نکته مهم انگشت می گذارد و تاکید می کند  مذهبی می تواند در مقابل آمریکا و نظام سلطه جهانی (به تعبیر او "قدرت حاکم بر جهان")مقاومت کند و پیروز شود که "جامعه گرا" باشد ، نه " فردگرا". او آفت غرب را در ترویج مسیحیت خصوصی و دین شخصی می داند و بارها تاکید می کند منجلاب امروزی که آمریکا و غرب در آن دست و پا می زند ، نتیجه "ذهن گرایی ،  تجرد ، خودگرایی ، فردگرایی ، درون گرایی ، اندیویدوآلیسم " و در یک عبارت ، گریز از واقعیت و عصیان علیه عینیت است و در همین رابطه ، از ترویج و گسترش "مواد مخدر" و " فرویدیسم و شهوات جنسی " به عنوان دو بال فریب غرب ، هم برای جوانان مشرق زمین و جهان سوم و هم برای خود جوانان اروپایی یاد می کند و می گوید این دام فریب برای آن است که کسی نفهمد "متجدد" همان وحشی است که مصرفش تغییر کرده است " و کسی نفهمد" آمریکاییهای امروز ، همان اروپاییهای دیروز و مجرمانی هستند که اگر در آنجا می ماندند ، باید در زندانها می پوسیدند یا به دار کشیده می شدند " که حالا به قول خود شریعتی آن مجرمان اروپایی ،  امروز به جایی رسیده باشند که " بر اساس آمار سازمان جهانی خوار و بار ، خوراکی که آمریکاییها برای سگها و گربه های خانواده های خود مصرف می کنند ، برای سیر کردن تمام گرسنگان جهان کافی است و مواد غذایی ای که هر روز در زباله دان می ریزند ، تمام آسیا و آفریقا را از کمبود غذایی نجات می دهد" !
جوان شرقی باید با سکس و افیون سرگرم باشد تا به این واقعیات نیندیشد و "در این باغ وحش پیشرفته _ غرب _ فیلش یاد هندوستانش نکند" . و گرنه کمی هوشیاری و اندکی بیداری به جوان مسلمان ، جوان شرقی و خواص جوامع مستضعف که عوامانه خیره آمریکا نشده است کافی است تا  مثل "فرانتس فانون " هشدار بدهد که :" ما نمی خواهیم از دنیای اسلام ، یک اروپای دیگر بسازیم ؛ تجربه آمریکا برای هفت جد بشریت کافی است ! ما می خواهیم  با اسلام ، یک " انسان نو" خلق کنیم و بکوشیم تا اسلام ، از ما انسانی بسازد که بر روی پای خویش بایستد و برای این کار باید قرآن را به جای وقف بر ارواح مردگان ، وقف زندگی مردم کنیم ..."
این انسان نو ، تنها زمانی می تواند جهان پس از آمریکا و بدون آمریکا را شاهد باشد که دین از طاقچه های حیرت ، به عرصه های اجتماع و درگیری های زندگی وارد شود و فردیت ها را حذف کند و مستقیما با ظلم در افتد ؛ کاری که امام خمینی "ره " کرد و در انقلاب اسلامی دنبال شده  و می شود.         منبع وبلاگ آب و آتش


نوشته شده در  چهارشنبه 86/3/30ساعت  8:23 عصر  توسط علی کریمی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
موضع گیری های شاذ آقای مطهری(نامه به فرمانده سپاه)
پیامی آورده اند - شهدای غواص چه می گویند؟
کمپین من یمنی هستم
[عناوین آرشیوشده]